من آخر نفهمیدم کجا رفت آن همه قول و قرارهای دیدار ... نه البته بگویم که کم را تو گذاشتهای ، بل سیستم تخماتیسمی زندگی حکم میکند که شتاب را این همه تحمیل کند و بدتر از شتاب آنهمه نابسامانیست تا خدا بیاورد روزی و روزگاری که همه بیدار باشند و بیکار... کجا رفته است آن همه قرارها و گپهای عمیق که بعدترش لبریز از سرخوشی پیاده گز میکنی تا خانه و آنهمه ساعتهای خوشخوشان را هی مرور کنی و دم آخری دلت فرو رود از دلتنگیهای نیامده ... من دلتنگ حتی زنگ تلفنهای وقت و بیوقتم آنهم من که همیشهی روزگار از تلفنی صحبت کردن بیزارم . اما چه کنم ، که همه از درک این همه شتاب عاجزیم و چارهای نداریم به کوک کردن دلمان با همان تلفنها .... نمیدانم چه جورش است که باید دید این قناعت آدم ها را به همان گپهای مجازی یا همان اساماسهای خشک و خالی ... این همه نزدیکی و این همه فاصله ... عجب
88/08/12
آنهمه بیداری تا ندیدن
۰۹/۱۱/۲
اشتراک در:
نظرات پيام (Atom)
0 نظرات to آنهمه بیداری تا ندیدن:
ارسال يک نظر